اصلا برای بودن. بهانه برای موندن من کافی نیست...
پ.ن: هیچ وقت بهم دروغ نگو چون به شعورم توهین می کنی/مایک/پدرخوانده
گاهی اوقات برای یک دقیقه عاشق می شویم. حرفهای عاشقانه را لابلای دندانهایمان خوب جاسازی می کنیم و عشق بازی ای می کنیم که حتی در عاشقانه ترین فیلم های عهد قدیم و جدید نادر است و بعد می فهیم که یک دقیقه تمام شد و پسرک از اتوبوس پیاده شد.
گاهی اوقات برای نبودن تلاش می کنی و نمی توانی. برای محو شدن، برای ندیدن و ندیده شدن، برای نشنیده شدن. برای...
اما هیچ وقت نمی توانی بغض های به راه اشک راه پیدا کرده را پشت سر بگذاری و بگویی به درک! نه برای خودت هم دیگر نمی توانی خالی ببندی و بگویی اینکه بغض نیست آبی که بخوری گرفتگی گلوی برطرف خواهد شد به زودی.
وقتهایی هست که نشسته ای بین دوستانت که می خندی. می خندانی.می شنوی و می بینی و احساس تنهایی چنان خفه ات می کند که برای نبودن آمادگی عجیبی داری.
پ.ن: این روزها برای به همه چیز رفتن آماده شده ایم.
اه به این زندگی که نمی خوامش. که ازش حالم به هم می خوره.
دلت تنگ شده برای خیابونای شلوغ و درهم وبرهم تهران. از آرومی این آدمای همیشه آروم که انگار هیچ ریتمی تو زندگیشون ندارن خسته شدی
می خوای برگردی...
نه برای تو هم نه
چی؟
نه
برای پدر
برای دستهای مادر
برای...
خریدمش که بدانند آوازهای در گل مانده ام برای آن ها هم رنگی به اسم حنا نمی گیرند
سوتکم را می گویم
در نمی گردد به یک پاگردیا یک پاشنه جانم...
مرگ بردیکتاتور...
می شنوی که دوستان خواهرت را در بند کرده اند. دوستانی که می شناختیشان و با آنها همسو بودی.می خواهی دستانت را زیر گلوی کسی حلقه کنی...
می شنوی... ولعنت به این زندگی سگی می فرستی و راه خودت را بیشتر ادامه می دهی...
اصلا به من چه وقتی خوابهای عوضی ولم نمی کنند و مدام سربه سر کچل تا قسمتی شپش زده من می زنند...
پ.ن: خلم. خیلی خل این روزها...
لطفامی شودامروزبه اشتباه کفشهایت راتابه تابپوشی
وبرایم بالماسکه راوسط میدان توپ+خانه معنی کنی؟
لطفا می شودگردن قناری اوس ممدآقارابرایم بشکنی تاوقتی تولدم را
درقبرستان بالای قبرپیش پیش خریده ام فوت می کنم بهترین کادوی تولدم باشد؟
لطفا می شود کمی برای پیاده روهای شهرم آدم باشی؟!